خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

77

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

عز الدين صنماز عصيان كرد و سلطان و شرف الدين گردبازو و امير ناصر الدين اقش با لشكرى بدر همدان آمدند و اتابك باصفهان نماند و ملك محمد از فارس باصفهان آمد و اينانج و صنماز به راه كاپله قصد در همدان كردند سلطان و اتابك و امرا استقبال نمودند و بحدود كاپله بردر قلعه فرزين مصافى سخت بكردند عاقبت هزيمت بر لشكر محمد افتاد و ارسلان غالب آمد محمد منهزم بخوزستان رفت و عز الدين صنماز بقم و اينانج برى سلطان و اتابك بر عقب اينانج برى شدند و او بگرگان و مازندران پناهيد و چون اتابك را بسبب تمشيت و معاونت ارسلان از اران و آذربايجان غيبت ديرتر شد ملك ابخاز را در استطراف اطراف بلاد اسلام طمع خام افتاد و از جاى بجنبيد و سپاه اسلام در ظل رايات سلطان و ولايت و شوكت اتابكى روى بديار بكر نهادند و به نيت مجاهدت و ادراك درجهء شهادت ميان عزيمت دربستند چون از حدود گنجه بگذشتند و بايشان نزديك رسيدند به قوت آلت و استظهار عدت و تاييد نصرت الهى برفور برسر ايشان تاختند و خزانهء او نهب و غارت كردند و خاج زرين و خم سيمين همه بياوردند و ملك ابخاز بحشاشه بىموزه برنشست و راه گريز گرفت بجست با رخ زرد از نهيب تيغ كبود * چنان كه برگ بهارى ز بيم باد خزان نه از اميد و نه از خورد و خواب داشت خبر * زهى مهابت تيغ خدايگان جهان و درين ميانه كه لشكر اسلام بدين جهاد مشغول بودند ملاحده فرصت يافته و تا اهل قزوين آگاه شدن سه قلعه متين و حصن محكم برسر كوهها برآورده بودند و برسه فرسنگى شهر از آجر و گج و مقدار كمرى درازى ديوارها كرده بودند و شب برپشت ستوران نقل و تحويل كرده و مجانيق و عراده نصب كرده چون مور ذخيره ميكشيدند و احكام ميساختند اهل قزوين جوشان و خروشان بدرگاه سلطان آمدند و نفير به آسمان رسانيدند سلطان و امراء دولت بطوع و رغبت روى از جهاد اصغر بجهاد اكبر نهادند و به مدت چهار ماه آن قلاع بستدند و خراب كردند و برآن ديده‌گاهها ساختند كه پيوسته ديده‌بان مسلمانان نگاه ميدارند و از در قزوين بولايت قهاب آمدند و آن قلعه كه در عهد مسعود بنا نهاده بودند بر سر كوهى بلند و جهانگشاى نام كرده در ابتداء انشاء آنقلعه مسعود